تبلیغات
دنیای طنز و خنده !! عکس طنز سرگرمی

 

دنیای طنز و خنده !! عکس طنز سرگرمی


صفحه اصلی| عضویت رایگان|نقشه سایت|میعادگاه بلاگ|گروه میعادگاه|سایت تفریحی میعادگاه
ویژه ها


عضویت

میعادگاه miadgah
میعادگاه جامعه ای از ایرانیان با بیش از 100000 هزار ایرانی .
شما هم به ما بپیوندید

برای عضویت در گروه میعادگاه كلیك كنید 
www.Miadgah.ir


 

تازه های سایت
تبلیغات


اطلاعات سایت

 آمار بازدیدها:

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :


  اطلاعات سایت :
كل مطالب :

كل نظرات :

  


 مدیران :

 میعادگاه (16)

رسول (84)

مهتاب (5)

شیما (12)

فائزه (11)

نیوشا (4)

ناهید (61)

مصطفی (7)

رضا (10)

پگاه (5)

لینك های برگزیده
نظر سنجی
بیشتر چه چیز طنزی دوست دارید ؟

تبلیعات

تبلیعات

 

ماجرای جالب هیزم شكن و فرشته! - حکایت طنز , مطلب طنز ,

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.

یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.
هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "

 فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد.

" تو تقلب كردی، این نامردیه "

ادامه مطلب

ارسال: میعادگاه روز:دوشنبه 11 خرداد 1388   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

دقت عمل - مطلب طنز ,

دقت عمل

در اولین ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی‌ دانشکده پزشکی‌ یزد استاد به دانشجویان سال اول میگوید: به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و الان رسما دانشجوی پزشکی‌ هستید. ولی‌ برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن هم باید "دقت عمل" داشته باشید و هم "رقت عمل".

ادامه مطلب

ارسال: ناهید روز:شنبه 2 خرداد 1388   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

نتیجه بازدید - حکایت طنز ,

نتیجه بازدید
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

 


ارسال: ناهید روز:یکشنبه 6 اردیبهشت 1388   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

سوغاتی - مطلب طنز ,

سوغاتی

روزی روزگاری یک زن قصد می‌کنه یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه ..... شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه ..... زن جواب می‌ده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"
مرد می‌خنده و میگه: "یه دختر ایتالیایی" زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره ..... دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده، مرد توی فرودگاه میره استقبالش وبهش میگه گه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟" ..... زن: "ممنون، عالی بود!" ..... مرد می‌پرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟" ..... زن: "کدوم سوغاتی؟ ....." مرد: "همونی که ازت خواسته بودم ..... دختر ایتالیایی!" ..... زن جواب میده: "آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر میشه یا دختر"
نتیجه گیری اخلاقی داستان: هیچ وقت سعی نکن که یک زن رو تحریک کنی! اون‌ها به طرزوحشتناکی باهوش هستن !!!!!

 


ارسال: ناهید روز:یکشنبه 23 فروردین 1388   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

مرد شریف - حکایت طنز ,

مرد شریف
آقای رابینسون هرگز به دندان‌پزشكی نرفته بود، برای اینكه می‌ترسید.
اما بعد دندانش شروع به درد كرد، و به دندان‌پزشكی رفت. دندان‌پزشك بر روی دهان او وقت زیادی گذاشت و كلی كار كرد. در آخرین روز دكتر رابینسون به او گفت: هزینه‌ی تمام این كارها چقدر می‌شود؟ دندان‌پزشك گفت: بیست و پنج پوند. اما از او درخواست پول نكرد.

 

ادامه مطلب

ارسال: ناهید روز:سه شنبه 18 فروردین 1388   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

هدیه به مادر - حکایت طنز ,

هدیه به مادر
چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن.

ادامه مطلب

ارسال: ناهید روز:یکشنبه 18 اسفند 1387   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

چند تا جوک - جک های بامزه ,

جوک

یارو می ره دزدی تفنگو میذاره پشت گردن طرف می گه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت

روشنفکره داشته اظهار نظر می‌كرده:
این جلال آل احمد كه هی ازش تعریف می‌كنن، فقط یه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره.
یكی گفت:   بوف كور كه مال صادق هدایته!
یارو گفت: دیگه بدتر، یه كتاب خوب داره، اونم صادق هدایت براش نوشته!

ادامه مطلب

ارسال: ناهید روز:چهارشنبه 14 اسفند 1387   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

رفتن به مدرسه - مطلب طنز ,

رفتن به مدرسه
 
صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟

 


مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!
 

 

ادامه مطلب

ارسال: ناهید روز:چهارشنبه 30 بهمن 1387   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان

پیرمرد زبل
در یک غروب جمعه٬ پیرمردی مو سفید٬ در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد٬ وارد یک جواهر فروشی شد و به جواهرفروش گفت: "برای دوست دخترم یک انگشتر مخصوص می خواهم."
 
مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهی انداخت و انگشتر فوق العاده ایی که ارزش آن چهل هزار دلار بود را به پیرمرد و دختر جوان نشان داد. چشمان دختر جوان برقی زد و تمام بدنش از شدت هیجان به لرزه افتاد. 
 

ادامه مطلب

ارسال: ناهید روز:دوشنبه 7 بهمن 1387   لینك ثابت | نظرات () | عضویت در  میعادگاه ایرانیان