تبلیغات |
دنیای طنز و خنده !! عکس طنز سرگرمی
|
| صفحه اصلی| عضویت رایگان|نقشه سایت|میعادگاه بلاگ|گروه میعادگاه|سایت تفریحی میعادگاه |
◊
ماجرای جالب هیزم شكن و فرشته!
◊
دقت عمل
◊
نتیجه بازدید
◊
سوغاتی
◊
مرد شریف
◊
هدیه به مادر
◊
چند تا جوک
◊
رفتن به مدرسه
◊
كاریكاتورهای برگزیده سال !
◊
پیرمرد زبل
◊
پیوند مغز
◊
20 سال پیش
◊
بابا نوئلی كه جا مونده !!
◊
شجاعت سربازان بین المللی !
◊
استاد
آمار بازدیدها:
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
اطلاعات سایت :
كل مطالب :
كل نظرات :
مدیران :
چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق بکنیم ؟!
![]()
راهنمای عضویت
عضویت در مجموعه
همكاری با میعادگاه
تبلیغات در میعادگاه
فروشگاه میعادگاه
سایت تفریحی
میعادگاه بلاگ
![]()
خبرهای خواندنی
دنیای ورزش
![]()
دنیای موبایل
دنیای كامپیوتر
آموزش های اینترنتی
آموزش طراحی سایت
قالب حرفه ای وبلاگ
دنیای دانلود
![]()
عكس های دیدنی
بهترین سایت عكس
ایران شناسی
دنیای طنز و خنده
جك و اس ام اس
فیلم ، تئاتر ،سینما
دنیای ماشین
كارت های تبریك
دانلود موسیقی
زنان و دختران ایرانی
فال و طالع بینی
دنیای بچه ها
مد روز
![]()
كارگاه شعر میعادگاه
داستان
های كوتاه
دنیای عاشقانه ها
میعادگاه ترانه ها
![]()
آستانهی دوست
مقالات فرهنگی
تكیه میعادگاه
شمیم یـار
یادواره شهدا
![]()
نشریه سایه روشن
دنیای كتاب
نشریه خانواده
![]()
علمی و دانشجویی
روانشناسی و موفقیت
حقوق و قضایی
مهندسی عمران
معماری و طراحی
پزشكی و سلامت
مهندسی الكترونیك
مهندسی كشاورزی
زبان انگلیسی
![]()
سایت متنوع راه نرفته
عضویت در راه نرفته
![]()
شهر دزفول
دزفول بلاگ
گروه دزفول
عكس های دزفول
خبرهای دزفول
دزفول شناسی
نشریه الكترونیك دزفول
روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.
هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد.
" تو تقلب كردی، این نامردیه "
دقت عمل
در اولین ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی دانشکده پزشکی یزد استاد به دانشجویان سال اول میگوید: به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و الان رسما دانشجوی پزشکی هستید. ولی برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن هم باید "دقت عمل" داشته باشید و هم "رقت عمل".
نتیجه بازدید
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟
سوغاتی
روزی روزگاری یک زن قصد میکنه یک سفر دو هفتهای به ایتالیا داشته باشه ..... شوهرش اون رو به فرودگاه میرسونه و واسش آرزو میکنه که سفر خوبی داشته باشه ..... زن جواب میده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"
مرد میخنده و میگه: "یه دختر ایتالیایی" زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره ..... دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمیگرده، مرد توی فرودگاه میره استقبالش وبهش میگه گه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟" ..... زن: "ممنون، عالی بود!" ..... مرد میپرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟" ..... زن: "کدوم سوغاتی؟ ....." مرد: "همونی که ازت خواسته بودم ..... دختر ایتالیایی!" ..... زن جواب میده: "آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر میآمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر میشه یا دختر"
نتیجه گیری اخلاقی داستان: هیچ وقت سعی نکن که یک زن رو تحریک کنی! اونها به طرزوحشتناکی باهوش هستن !!!!!
مرد شریف
آقای رابینسون هرگز به دندانپزشكی نرفته بود، برای اینكه میترسید.
اما بعد دندانش شروع به درد كرد، و به دندانپزشكی رفت. دندانپزشك بر روی دهان او وقت زیادی گذاشت و كلی كار كرد. در آخرین روز دكتر رابینسون به او گفت: هزینهی تمام این كارها چقدر میشود؟ دندانپزشك گفت: بیست و پنج پوند. اما از او درخواست پول نكرد.
هدیه به مادر
چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن.
جوک
یارو می ره دزدی تفنگو میذاره پشت گردن طرف می گه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت
روشنفکره داشته اظهار نظر میكرده:
این جلال آل احمد كه هی ازش تعریف میكنن، فقط یه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره.
یكی گفت: بوف كور كه مال صادق هدایته!
یارو گفت: دیگه بدتر، یه كتاب خوب داره، اونم صادق هدایت براش نوشته!
رفتن به مدرسه
صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!
پیرمرد زبل
در یک غروب جمعه٬ پیرمردی مو سفید٬ در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد٬ وارد یک جواهر فروشی شد و به جواهرفروش گفت: "برای دوست دخترم یک انگشتر مخصوص می خواهم."
مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهی انداخت و انگشتر فوق العاده ایی که ارزش آن چهل هزار دلار بود را به پیرمرد و دختر جوان نشان داد. چشمان دختر جوان برقی زد و تمام بدنش از شدت هیجان به لرزه افتاد.